تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یادداشت های روزانه عزرائیل

    ir" target="_blank"> و بچه هاش و کوبید به درخت.ir" target="_blank"> با ماشین همچی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده منم براشون دست تکون دادم از منظره پایین عکس بگیره.
    دست اون یکی رو هم گرفتم، با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .ir" target="_blank"> و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

    چهار شنبه:
    خیلی عجله داشتم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده. تا دعواشونو ببینم.ir" target="_blank"> با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه.ir" target="_blank"> و رفتم بالای سر مریض،اما دیدم یه عوضی از خیابون رد شدن .ir" target="_blank"> و یه دیدی بندازم. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
    از همکاری بدم نمیاد، 44596 ایدزی،


     

    شنبه:
    امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت هر جور بود راهو باز کردم از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا تا از کارهای اداریم نرسیدم.ir" target="_blank"> و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.ir" target="_blank"> از دست دادم.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.ir" target="_blank"> و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.

    جمعه:
    بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، ولی بشرط اینکه قبلا !

    دوشنبه:
    رفتم بیمارستان ویزیت یکی
    و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

    یکشنبه:
    امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود از من کشتنش.ir" target="_blank"> از بچه ها رو گرفتم،9872 تزریقی.به خودم که اومدم دیدم مادره
    8753 تصادفی ،اما وایستادم
    و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس

    سه شنبه:
    مادره بادوتا بچه اش میخواستن
    همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

    پنج شنبه:
    اونقدر از مریضا.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من از خیابون رد شن.ir" target="_blank"> با خودم بردم.ir" target="_blank"> با یک اشاره ماشینش منحرف شد همه روپوش سفید پوشیده بودن و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174000
  • بازدید امروز :368697
  • بازدید داخلی :19023
  • کاربران حاضر :198
  • رباتهای جستجوگر:315
  • همه حاضرین :513

تگ های برتر